به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد
ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.
به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد
ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.
به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد
ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.
به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم
از خود برنجانیم
ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.
به راحتی میشه کسی را بخشید
ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.
به راحتی میشه قانون را تصویب کرد
ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.
به راحتی میشه به رویاها فکر کرد
ولی به سختی می شه
برای بدست آوردن یک رویا جنگید.
به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد
ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.
به راحتی میشه به کسی قول داد
ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.
به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد
ولی به سختی می شه آنرا نشان داد
به راحتی میشه اشتباه کرد
ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.
به راحتی میشه گرفت
ولی به سختی می شه بخشش کرد.
به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد
ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید.
و در آخر:
به راحتی میشه این متن را خوند
ولی به سختی می شه به آن عمل کرد...
ادامه ي مطلب kelik konid
axs
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
مرگ ناديا انجمن شاعره افغان
ناديا انجمن، شاعره افغان در شهر هرات
در غرب افغانستان، شب شنبه، ۵ نوامبر
در منزلش در اين شهر به "قتل" رسيد.
خانم انجمن به هنگام مرگ 25 سال داشت
غزلی از ناديا انجمن
نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم
چه بگويم سخن از شهد، که زهر است به کامموای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم
نيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازمچه بگريم، چه بخندم، چه بميرم، چه بمانم
من و اين کنج اسارت، غم ناکامی و حسرتکه عبث زادهام و مهر ببايد به دهانم
دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرتمن پربسته چه سازم که پريدن نتوانم
گرچه ديری است خموشم، نرود نغمه ز يادمزان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم
ياد آن روز گرامی که قفس را بشکافمسر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانم
من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزمدخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو وبلاگ
...........